جدایی نادر از سیمین را از اینجا ببینید تا متوجه شوید چرا هیچ مسئولی در کشور تبریک نگفت، شاید این آخرین فیلم فرهادی در ایران باشد.
جدایی نادر
از سیمین را از این زاویه ببینید تا متوجه شوید چرا هیچ کدام از مسئولین
نظام تبریک نگفتند ، احتمالا زمانیکه فیلمنامه و متعاقب اون ساخت فیلم مجوز
و پروانه گرفت از لایه های زیرین سناریو مطلع نبودند و بعد که فیلم اکران
شد و نقدها بیرون آمد دیگه دیر شده بود و احتمالا برای همین بود که زمزمه
ارسال فیلم دیگری مثل یه حبه قند به اسکار مطرح شده بود .... باور کنید که
افکار عمومی بی تاثیر نیست حتی در نظام
ما

همایون خیری، وبلاگنویس، نگاهی دارد به فیلم جدایی نادر از سیمین. ساخته اصغر فرهادی.
دیشب فیلم «جدایی نادر از سیمین» را دیدم. پیشنهادم را مینویسم که اگر فرصت کردید ببینیدش یا خواستید دوباره ببینیدش از این زاویه هم به آن نگاه کنید.
کی نماینده چه چیزیست؟ فهرست اینکه چه کسی دارد چه گروه یا تفکر در جامعه ایرانی را نمایندگی میکند اینطوریست:
نادر- نادر دارد جامعه ایرانی را نمایندگی میکند که از یک طرف با سنت دست به گریبان است و از یک طرف با مدرنیته.
پدربزرگ- پدربزرگ نماینده سنت
در جامعه ایران است. آلزایمرش هم همان حافظه تاریخی ماست. نه قابل
صرفنظر کردن است و نه بدون جامعه قدرت سرپا نگه داشتن خودش را دارد.
سیمین- سیمین مدرنیته ایرانی را نمایندگی میکند. کسیست که به نادر (جامعه) قبولانده که باید مهاجرت کند. معلم است و دانستههایش از باقی بازیگران صحنه بیشتر است و بلد است مذاکره کند.
زن باردار- زن باردار نماینده مذهب در جامعه ایرانیست. میخواهد به سنت (پدربزرگ) کمک کند که باری از روی دوش جامعه (نادر)
بردارد اما از فرط نجس و پاکی و محدودیت شرعیات خودش هم تبدیل میشود به
معضل تازه برای جامعه. ختم آبستنی او یعنی همین وضعی که الان در جامعه
ایران میبینید و حکومت مذهبی قادر به نوزایی نیست. همین چیزی که به آن
میگوییم اصلاحناپذیری
حکومت.
شوهر- شوهر نماینده روحانیت در جامعه است. رضا میرکریمی روحانیت را با همین شمایل ورشکسته و مقروض به عالم و آدم در «زیر نور ماه» روایت کرده. شوهر (روحانیت) زبان زن باردارد
(مذهب) است. همین مذهب است که او را به درآمد تازه میرساند و بهانه برای
او تولید میکند تا از جامعه پول بگیرد، چه در شکل ارائه خدمات به جامعه
(نگهداری از سنت یعنی
پدربزرگ) و چه
در شکل جبران خسارت (دیه).
ترمه- ترمه دختر نادر و سیمین
نماینده آینده است. موضوعی که در کشمکش میان جامعه، مدرنیته، سنت و مذهب
گرفتار است و قادر به انتخاب میان آنها نیست و فیلم هم با این عدم انتخاب
او تمام میشود. در سن بلوغ است و این بهترین نشانه آیندهٔ در حال وقوع است.
دختر کوچک- دختر کوچک
نماینده زمان حال است. کوچکتر از همه و گزارشگر (نقاش) وقایع. کوچکی او
نشانهایست از نادیده گرفته شدن زمان حال در جامعه ایرانی. یکی از بهترین
نشانههای نمایندگی او (زمان حال) وقتیست که دارد شیر سیلندر اکسیژن پدربزرگ (سنت) را کم و زیاد میکند. درست شبیه به آهنگهای تازه مثل نامجو.
با این پیشنهاد میتوانید روابط میان جنبههای مختلف زندگی ایرانی را ببینید. چند تا مثالش را مینویسم:
سیمین (مدرنیته)، زن باردار (مذهب)، ترمه (آینده) و دختر کوچک
(حال) از یک جنساند و همهشان قدرت زادآوری دارند. منتها همهشان نیاز به
یک عامل دیگر برای باروری دارند. محصول حاصل از پیوند زادآوران و فاعلان
از همه جالبتر است. مثلا آینده محصول جامعه و مدرنیته است و این اوضاع را
همیشه میتوانید ببینید. وجود ترمه یعنی جامعه (نادر) و مدرنیته
(سیمین) توانستهاند آینده را خلق کنند. همیشه هم همینطور است و
دنیای فعلی با مظاهر جدیدش محصول توافق هر جامعهایست با نوآوریهایش.
منتها وقتی به محصول روحانیت (مرد) و مذهب (زن باردار) میرسید متوجه میشوید یک محصولشان وضع فعلیست (دختر کوچک)
که فقط ناظر ماجراهاست و کارهای نیست جز گزارشگر وقایع اما تلاش روحانیت و
مذهب برای خلق مجدد در شکل بارداری زن با برخورد شدید جامعه روبرو میشود و
ناکام میماند.
نکته جالب این است که این برخورد دفعی جامعه (نادر) نسبت به مذهب نیست که از سر تلاش برای حفظ سنت منجر به ختم نوزایی مذهب میشود بلکه این سنت (پدربزرگ) است که مذهب (زن باردار) را به دنبال خودش میکشد و بارداری او را خاتمه میدهد. وقتی زن باردار (مذهب) میرود تا پدربزرگ (سنت) را پیدا کند میبیند پدربزرگ (سنت) کنار دکه روزنامهفروشیست و دکه روزنامهفروشی همان
جاییست
که همیشه حرفش با پدربزرگ هست و روزنامههایی که نادر (جامعه) برای او میآورد و یا دربارهشان با او حرف میزند محل علاقمندی پدربزرگ (سنت) است. خوب به جای دکه روزنامهفروشی بگذارید جشن نوروز و چهارشنبهسوری تا متوجه بشوید چقدر دقیق است.
زن باردار (مذهب) به دنبال پدربزرگ
(سنت) میرود و او را در کنار دکه روزنامهفروشی (نوروز و چهارشنبهسوری)
میبینید. میرود تا او را برگرداند اما آن آخر فیلم متوجه میشویم که
ماشین به او زده و منجر به سقط شدن نوزادش شده. یعنی این جامعه نبوده که
مذهب را کنار زده بلکه این واقعیات دنیای بیرونیست که مذهب را از نوزایی
درآورده.
دو تا موقعیت ویژه میان جامعه (نادر) و مذهب (زن باردار) با سنت (پدربزرگ) هست. هر دو در حمام رخ میدهد. نادر پدرش را حمام میدهد و از فرط گرفتاریهای او به گریه میافتد. زن باردار هم لباس پدربزرگ را در همان حمام عوض میکند. نادر برای حمام دادن پدرش او را با دستکش لیف میزند و زن باردار هم برای تعویض لباسهای پدربزرگ از دستکش استفاده میکند. فرق
دستکشها
را که ببینید متوجه میشوید دستکش نادر خود او را هم خیس میکند ولی دستکش زن باردار مانع خیس شدنش میشود.
عصبیت شوهر زن باردار
(مرد: روحانیت) و پرخاشهای او که ما هم آدمیم و قرض بالا آوردنها و از
کار بیکار شدنش همه نشانههای عاملان حکومت مذهبیست. یک چیز خیلی جالبی هم
توی فیلم هست که به نظرم طعنهٔ فرهادیست به وقایع بعد از انتخابات و
همراهی روحانیت با اوباش. خیلی خیلی جالب بود.
نادر و سیمین و ترمه از خانه زن باردار میآیند بیرون و نگاهشان میافتد به ماشینشان. شوهر
زن (روحانیت) از سر عصبانیت حل نشدن ماجرا و وصول نشدن پول و بیجواب
ماندن طلبکارها با عصبانیت از خانه رفته است بیرون. بعد که ماشین در حال
حرکت است شیشه جلوی آن را میبینیم که خرد شده.
باتومهای
بسیج و پلیس در جریان اعتراضات را یادتان هست؟ فیلمهایی که بسیجیها و
پلیس با باتوم به شیشههای ماشینها میکوبیدند را یادتان هست. رهبران
مذهبی ایران وقتی نتوانستند از جامعه جواب بگیرند با اوباش کنار آمدند و
معروفترین نمونه این همکاری عبارت بود از خرد کردن شیشههای ماشینها. توی
فیلم از نازایی مذهب و ناکارآمدی روحانیت به خرابکاریشان میرسیم.
فرهادی
میگوید دعوای جامعه ایرانی بر سر حفظ سنتهای جامعه در مقابل مدرنیته است
و این مذهب است که برای نجات درماندگی روحانیت خودش را میاندازد توی کاری
که دست آخر او را هم نازا میکند. وقتی ترمه (آینده) دارد با درماندگی درباره انتخابش برای ماندن با جامعه و سنت (نادر و پدربزرگ) یا مدرنیته (سیمین) تصمیم میگیرد تنها خبری که از مذهب (زن باردار) و روحانیت (مرد) داریم این است که یکی نازا
شده و
دیگری در زندان طلبکارها.

برچسبها: جدایی نادر از سیمین, اصغر فرهادی, عدم استقبال از فیلم فرهادی, آخرین فیلم اصغر فرهادی
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در یکشنبه 20 فروردین1391 و ساعت
5:10 بعد از ظهر |
استعفای 'آقای بازیگر' از شورای عالی خانه هنرمندان
عزت الله انتظامی از عضویت در شورای عالی خانه هنرمندان و نایب رئیسی این مرکز ایران استعفا داد.
به گزارش خبرگزاری های ایران آقای انتظامی استعفایش را در نامه ای خطاب به غلامحسین امیرخانی، رئیس شورای عالی خانه هنرمندان اعلام کرد.
او در این نامه نوشته است: "حال که عزیزان و بزرگانی که با آنان در شورای عالی انس و الفتی داشتم حضور ندارند من نیز با پوزش، استعفای خود را تقدیم می دارم."
آقای انتظامی در این باره گفت که استعفایش به دلیل "تغییراتی بود که در اعضای شورا صورت گرفت" و افزود اعضای سابق به حضور در شورا دعوت نشدند و اعضای جدید جایگزین شدند.
آقای انتظامی به جزییات دیگری اشاره نکرد، اما گفت عدم آشنایی با اعضای جدید برایش مشکل ایجاد می کرده و به این دلیل تصمیم به کناره گیری گرفته است.
غلامحسین امیرخانی، مرتضی ممیز، غلامحسین نامی، ایرج کلانتری، ایرج راد، محمد سریر، محمد رضا عبدالملکیان، حمیدالله رضایی و محمدعلی نجفی، اعضای هیات موسس خانه هنرمندان ایران هستند.
در ترکیب کنونی شورای عالی خانه هنرمندان، غلامحسین امیرخانی، رییس شورا، عزتالله انتظامی نایب رییس و مجید سرسنگی، مدیر عامل است و اعضای شورا بر اساس آنچه در سایت این مرکر آمده ابراهیم حقیقی، رضا میرکریمی، طاهر شیخ الحکمایی، کامران شاهین فر، ایرج راد، محمد رضا عبدالملکیان، حمیدرضا نوربخش، معصومه مظفری، محمد سریر، غلامحسین نامی، نصرالله ناصح پور، غلامرضا خیاطان، مصطفی اسداللهی و حمیدالله رضایی برورتی هستند.
بهزاد فراهانی و انوشه منصوری هم بازرسان شورای عالی خانه هنرمندان ایران هستند.
خانه هنرمندان ایران، محل دبیرخانه صنفهای هنری ایران است که بر اساس آنچه در اساسنامه این خانه آمده، در جهت ارایه خدمات و ایجاد امکان فعالیتهای مختلف فرهنگی و هنری برای صنفهای هنری ایران عمل می کند.
اساسنامه این مرکز که گفته می شود بزرگترین مرکز فرهنگی هنری غیردولتی ایران است، ۱۱ سال پیش تصویب شد.
خانه هنرمندان که در خیابان فرصت تهران واقع است محل برگزاری رویدادها، تجمعات و دیدارهای فرهنگی و هنری است.
(( سینما کافه ))
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در چهارشنبه 3 اسفند1390 و ساعت
1:10 بعد از ظهر |
Life Encounters and Alien Mishaps Iran makes movies
BY JOE O'SHANSKY
You probably didn't know there was a French-inspired, Iranian New Wave, sociopolitical film movement whose artistic merits gave rise to modern, internationally renowned Iranian masters like Abbas Kiarostami (A Taste of Cherry) and now, apparently, Asghar Farhadi with the A Separation. Seriously high caliber filmmaking that earns every bit of its nouveau cinema cred.
And A Separation is the kind of movie that brilliantly embodies something I love about any foreign film, particularly when it's a somewhat slice-of-life and dramatic experience done artfully. They're a window into an utterly different yet completely accustomed world. They make familiar the alien. They might even get someone to think twice about civilian death tolls when they hear the war drums all-too-familiar rumble on the news.
It starts simply enough. Nader (Peyman Moaadi) and Simin (Leila Hatami) are getting a divorce. Like all things in the strangely tribal Iranian legal system, they have to present their causes. Simin wants the divorce because Nader won't leave the country with her and their daughter, Termeh (Sarina Farhadi); while Nader has no desire to divorce, but refuses to leave his Alzhiemer's ridden father (Ali-Asghar Shahbazi) behind in order to escape the -- what is hinted at -- aftermath of the failed Green Revolution.
Given a separation (yeah, that title is a little on the nose) because the judge isn't convinced that Simin's grievance is valid enough for an all out divorce, Nader is forced to hire a care-taker for his father after Simin moves back in with her parents. The care-taker, Razieh (Sareh Bayat), is a pregnant, waifish woman of a lower class, with an unemployed husband, and proves to be a little less than prepared to deal with an elderly Alzheimer's patient.
But when Nader's reaction to Razieh's more or less blatant abdication of her job results in tragedy, Nader is forced to lie to himself and his family and hope that his caste in Iranian society shields the truth from the law, and those he loves.
Common Language.
The collisions of life, the frailty and fallibility and essence of truth are at the core of A Separation. Writer/director Asghar Farhadi deftly weaves a Rashomon-like narrative, as the classist motivations of his characters and their recollections -- shaped by a near feudal system of justice -- are grippingly and masterfully unfurled.
The depiction of the patriarchal court itself is compelling, as the magistrate (Babak Karimi) hears the arguments of Nader and Razieh and her hot-headed husband Hodjat (Shahab Hosseini), all of whom have the ability to bolster their cases by getting others to vouch for them -- though only Nader has the option to pay blood money to Hodjat in order to avoid a (weirdly brief) jail sentence for what might be a murder.
As a legal system -- and narrative tool -- it's not bad since almost anyone can bring in what amounts to character witnesses to defend them; though if you're a woman your fate can pretty much be determined by men who might work out some deal amongst themselves, whose fairness is all up to one -- presumably impartial and really annoyed -- judge, to determine (within a legal framework as chaotic as a Tehran rush hour).
Had I seen A Separation a bit earlier it would have made my Top 10 of 2011. The performances from Peyman Moaadi and Sareh Bayat anchor a film whose adept storytelling and effortless technical execution are as affecting in Persian as they would be in any other language. The syntax of great cinematically rendered and human films transcend the expectations of culture and the ancient limitations of Babel.
Star Wars: The Phantom Menace 3D
Star Wars is the reason I write about movies.
Seeing the original in May of 1977 brought me online to the wonder of film -- a stream of cinematic consciousness that continues to this day. Over those years the Star Wars films bloomed in the cultural consciousness and George Lucas' mythology became three of the most beloved films ever to be released.
And they ended. Or they should have. But instead, 13 years ago, came The Prequels. Lucas always said he had a backstory for the films that gave rise to his empire and everyone was stoked to see what he had envisioned since technology had finally advanced enough to make possible. The hype at the time was palpable with months spent in anticipation as tidbits and details trickled out over the then, kind of new Internet. I once paid the admission to The Waterboy just to be among the first to see the trailer. It's hard to express the amount of denial that went into making one think that The Phantom Menace was good. The disappointment of Jar Jar Binks, Anakin Skywalker as a little kid, the bad CG, stilted performances and clumsy direction took a bit of time to sink in after the years of waiting for new adventures in the Star Wars universe. But they did sink in. Which makes The Phantom Menace's rerelease in 3D that much more absurd. An object lesson that adding an extra visual dimension will do nothing for a film that's flat to begin with.
By now you know the story. Two Jedi, Qui-Gon (Liam Neeson) and Obi-Wan (Ewan McGregor) come to the remote world of Naboo to settle a dispute with the Trade Federation. Unbeknownst to them an evil Sith lord (Ian McDiarmid) is using the Federation to propel himself from Senator to Supreme Chancellor, usurping the Galactic Republic and eventually giving rise to the Empire. What he doesn't count on is the Jedi finding Anakin Skywalker, an annoying little kid whose inherent abilities with the Force lead him to become the most powerful Jedi in the galaxy.
And by now you know it sucks.
Where to start? The awful performance by Jake Lloyd as the young Darth Vader? The borderline racist Jar Jar? The extensive use of over obvious CG? Crappy dialogue? Ham-fisted direction? All wrapped in a patina of the greatness that infected so many young film fans' DNA.
Looking back, the bomb Lucas dropped with The Phantom Menace was providential. Many fans whose disappointment with the films stemmed from an unhealthy obsession needed to be set straight. They were the ones that enabled Lucas to re-release his original films and make tinkering with them his own unhealthy (if lucrative) obsession -- in this new version he's replaced the practical Yoda with (of course) a CG version. They bought the endless home video incarnations, spent on the merchandise and were the loudest voices of excitement when Lucas returned to his universe with the Prequels. And when the cold reality of The Phantom Menace's crappiness hit them in the face they were those in the deepest denial. They needed to grow up and move on.
And so does George Lucas.
So please. Don't go see The Phantom Menace in 3D. It's pandering of the worst sort.
(( Cinema Cafe ))
برچسبها: عباس کیا رستمی, اصغر فرهادی, جنگ ستارگان و سینمای ایران
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در یکشنبه 30 بهمن1390 و ساعت
12:21 بعد از ظهر |
عزت الله انتظامی: " شما با مسئولان خانه سینما مشکل دارید، چرا خانه ما را خراب می کنید؟!!"
 
Graduated from theatre and cinema school in Hanover,
Germany in 1958, Entezami started his career on stage in 1941. He has
been acting in movies since 1969. His performance in Darius Mehrjui’s
admired classic film, The Cow(Gaav), received the Golden Hugo in Chicago
International Film Festival in 1971. He is known as t...he
most prominent actor in Iranian cinema. He has worked with most of the
prominent Iranian film directors, including Darius Mehrjui (eight
films), Ali Hatami (four films), Nasser Taqvaee, Mohsen Makhmalbaf,
Behrouz Afkhami and Rakhshan Bani-Etemad. He has been awarded the
Crystal Simorgh for the Best Actor twice from the International Fajr
Film Festival, for Grand Cinema and The Day of Angel. His work and
accomplishments were recognized in October 2006 at the Iran cultural
center in Paris.
(( سینما کافه ))
برچسبها: عزت الله انتظامی, خانه سینما
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در دوشنبه 19 دی1390 و ساعت
10:28 بعد از ظهر |
پیشنهاد یک تهیهکننده ایرانی و علاقه آنجلینا جولی برای بازی در فیلم ایرانی

(( Cinema Cafe )) یعنی کار سینمای ایران به جایی کشیده که برای نجاتش و جذب تماشاگر از آنجلینیا جولی استفاده کنیم؟!! ی روز تماشاگر های دست چندم خارجی میاریم، بعدش میریم سراغ سوپر استار های هالیوود یا بالی وود، دیگه بعد از چند وقت اینم دیگه جواب نمیده میریم خود فیلم های هالیوودی رو میاریم تو ایران نشون می دیم. داریم به مرگ سینمای ایران نزدیک میشیم. البنه حالا اینا مسائل فرهنگی بود، بعد سیاسیش هم که اگر یکم فکر کنید میفهمید چیه دیگه من راجع بش صحبت نمی کنم. یک تهیهکننده سینما از مذاکره با «آنجلینا جولی› بازیگر سرشناس هالیوودی
برای ایفای نقش در فیلمی ایرانی خبر داد و گفت: طی صحبتهایی که انجام
دادیم، مشخص شده که آنجلینا جولی تمایل دارد به ایران بیاید و در فیلمی
ایرانی ایفای نقش کند. علی سرتیپی تهیهکننده سینما از مذاکره با «آنجلینا
جولی› بازیگر هالیوودی برای ایفای نقش در فیلمی ایرانی خبر داد و گفت:
حدود 10 روز است که با رابرت آفر و کییر کاسینسکی مدیر برنامههای
«آنجلینا جولی» وارد مذاکره شدیم. وی افزود: طی صحبتهایی که انجام
دادیم، مشخص شده که خانم «آنجلینا جولی» تمایل دارد به ایران بیاید و در
فیلمی ایرانی ایفای نقش کند، منتها باید اقدامات لازم در این زمینه صورت
بگیرد.
سرتیپی در ادامه در پاسخ به این سوال که آیا وزارت ارشاد با
بازی «آنجلینا جولی» در فیلمی ایرانی موافقت خواهد کرد یا خیر، بیان داشت:
ما بنا داریم در ابتدا موافقت «آنجلینا جولی» را برای بازی در این فیلم
بگیریم و بعد از آن، وارد مذاکره با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میشویم. این
تهیهکننده سینما ادامه داد: در حال حاضر مشغول ترجمه فیلمنامه هستیم تا
برای ایشان بفرستیم که در صورت تایید وارد مراحل بعدی مثل دستمزد میشویم. وی از ارائه جزییات درخصوص نام فیلم و کارگردان آن خودداری کرد. «سیدعلیرضا
سجادپور» رئیس اداره ارزشیابی و نظارت معاونت سینمایی در پی این خبر گفت:
اظهارنظر درباره خبر منتشر شده در رسانهها منطقی نیست و من ترجیح میدهم
تنها درباره نامههای رسمی اظهارنظر کنم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در پنجشنبه 14 مهر1390 و ساعت
11:50 قبل از ظهر |
سابقه نداشته که اجازه نمایش فیلمی را در یک شهر خاص صادر کنند
در حالی که اکران تازهترین فیلم رسول صدرعاملی از چهارشنبه در تهران آغاز شد، اما مسئله اینجاست که مجوز اکران این فیلم فقط و فقط برای سینماهای تهران صادر شده و پخش کننده این فیلم اجازه این کار را ندارد که آن را در شهرستانها اکران کند! در سینماهای دنیا مرسوم است که برای فیلمهای مختلف درجه نمایش تعیین کرده و مثلا تماشای فیلمی را برای افراد زیر سیزده سال بدون همراهی والدین آنها ممنوع میکنند وگرنه سابقه نداشته که اجازه نمایش فیلمی را در یک شهر خاص صادر کرده و برای شهری دیگر آن را غیرقابل نمایش بدانند.

(( سینما کافه ))
اینکه «زندگی با چشمان بسته» بعد از دو سال توقیفی اجازه نمایش پیدا میکند، هرچند از حسن نیت مسئولان اداره نظارت و ارزشیابی و به ویژه جناب علیرضا سجادپور حکایت دارد، اما اینکه برای فیلم تنها مجوز پخش در تهران صادر میشود هم از آن عجایبی است که احتمالا فقط در ایران روی می دهد.
به هر حال فیلمی که در داخل اکران می شود چه اکرانش سراسری باشد چه محدود بعد از مدتی رایت ویدیویی خود را به یکی از شرکتهای شبکه خانگی فروخته و دیویدی باکیفیت آن در اختیار مخاطبان قرار میگیرد و در اینجاست که تمام مخاطبان فارغ از اینکه در کدام شهر یا روستا زندگی میکنند قادر خواهند بود به تماشای فیلم بنشینند!
پس اینکه مجوز اکران فیلمی را محدود به شهرستان کنیم نه تنها باعث کاهش مخاطبان آن نخواهد شد که احتمالا حساسیتها را نسبت به آن بالاتر برده و باعث میشود نه فقط هنگام اکران فیلم در تهران ساکنان بسیاری از شهرهای دیگر برای تماشای آن به تهران بیایند که به نوبه خود موجب این میشود که استقبال مخاطبان از آن در هنگام پخش در شبکه نمایش خانگی نیز فوقالعاده باشد!
تازه در روزگار اخیر تهران به کلانشهری تبدیل شده که تنها درصد پایینی از ساکنان آن تهرانیان اصیل هستند و مابقی مهاجرانی هستند که از شهرهای دیگر به تهران آمده و در آن ساکن شده اند؛ چطور است که نمایش فیلمی برای ساکنان شهری بجز تهران ممنوع است اما آن دسته از مهاجرانی که از شهری دیگر برای کار یا تفریح به تهران آمده اند، میتوانند این فیلم را ببینند؟!
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در شنبه 19 شهریور1390 و ساعت
10:37 قبل از ظهر |
عکس های متفاوت و دیدنی از اکبر عبدی
(( سینما کافه ))




+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در پنجشنبه 20 مرداد1390 و ساعت
1:30 بعد از ظهر |
ششمین فیلم اصغر فرهادی بهار 2012 در آلمان و فرانسه و به زبان انگليسي ساخته میشود
اصغر فرهادی بار دیگر در صدر خبرهای سینمایی قرار گرفته و این بار سفر او
به آلمان و ساختن فیلمی در این کشور نام او را در محافل هنری و سینمایی
مطرح کرده است. فرهادی که دو بار با دستانی پر از آلمان به ایران برگشته،
یک بار خرس نقرهای بهترین کارگردانی را برای «درباره الی...» از جشنواره
برلین دریافت کرده و یک بار با خرس طلایی برای «جدایی نادر از سیمین» نام
ایران را بر سرزبانها انداخته، حالا برای ساخت فیلمش و گذراندن انجام امور
پژوهشی بورس موسسه DAAD به آلمان رفته است.
زمانی که «جدایی نادر
از سیمین» تا این حد مطرح نشده بود و هنوز حواشی ایجاد شده برای آن
پررنگتر از اصل بود، خبر رفتن فرهادی از ایران به آلمان به گونهای دیگر
مطرح میشد؛ لحن نوشتهها در این زمینه نگران خروج مغز متفکر فیلمسازی این
روزهای سینما از کشور بود و دلسوزترها به دنبال ارائه راهکاری برای حفظ این
سینماگر در کشور بودند تا اینکه روشن شد فرهادی قصد سفری دائمی ندارد و
حضور در خارج از کشور مقطعی و برای ساخت فیلم است.
اما گویا علاقه
آلمانیها به فرهادی بیش از سرمایهگذاری برای ساخت فیلم جدید است و آنان
از این هنرمند ایرانی برای انجام امور پژوهشی بورس موسسه DAAD دعوت به عمل
آوردند. فرهادی هم چهارشنبه هشتم تیرماه ایران را ترک کرد و راهی آلمان شد
تا این دوره را بگذراند و در ادامه به ساخت فیلم تازهاش برسد.
فرهادی
که با ساخت «جدایی نادر از سیمین» بعد از موفقیتهای «درباره الی...»
نشان داد زمان زیادی از عمر خود را در هیجان توجه افراد به اثرش سپری
نمیکند، این بار هم با فاصلهای حدود یک سال از ساخت پنجمین فیلمش قصد
دارد فیلم ششم خود را بهار سال 2012 در آلمان و فرانسه بسازد.
فرهادی
در روزهای پایانی سال 89 در مورد دورهای که بین ساخت دو فیلمش وجود دارد،
اظهار داشت: «اگر من میخواستم به نگرانیها در مورد خودم پس از «درباره
الی...» پاسخ دهم اصلا نباید فیلم میساختم و باید صبر میکردم این
نگرانیها فروکش کند و فراموش شود و دو یا سه سال بعد فیلم بسازم، اما به
این نتیحه رسیدم بهتر است سریعا ساخت فیلمی را با پذیرش ریسک آزرده خاطر
شدن علاقهمندان آغاز کنم.»
اطلاعات فیلم جدید فرهادی که از سوی
الکساندر موله گای، از مدیران کمپانی ممنتو فیلمز پخشکننده «جدایی نادر از
سیمین» و سرمایهگذار فیلم جدید اعلام شده، آمده است: «پروژه فیلم جدید
اصغر فرهادی داستان یک موقعیت اجتماعی و رابطه پیچیده یک دختر ایرانی و
پسری از شمال آفریقاست.»
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در دوشنبه 13 تیر1390 و ساعت
6:56 بعد از ظهر |
برای مشاهد لیست واژگان، روی ادامه مطلب کلیک کنید
(( سینما کافه))
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در یکشنبه 12 تیر1390 و ساعت
11:37 قبل از ظهر |
برای مشاهد لیست واژگان، روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در یکشنبه 12 تیر1390 و ساعت
11:36 قبل از ظهر |
برای مشاهد لیست واژگان، روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در یکشنبه 12 تیر1390 و ساعت
11:33 قبل از ظهر |
برای مشاهد لیست واژگان، روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در یکشنبه 12 تیر1390 و ساعت
11:31 قبل از ظهر |
برای مشاهد لیست واژگان، روی ادامه مطلب کلیک کنید
(( Cinema Cafe ))
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در شنبه 11 تیر1390 و ساعت
5:28 بعد از ظهر |
در این فیلم به
غیر از بهروز وثوقی بازیگر محبوب کشورمان، آرش لباف خواننده ایرانی، مونیکا بلوچی بازیگر سرشناس ایتالیایی
و برن سات بازیگر برجسته و جنجالی ترکیه حضور دارند.
داریوش اقبالی خواننده پر طرفدار کشورمان نیز قرار است در
این فیلم ظاهر
شود.
این
فیلم به زبان فارسی ساخته می شود و معلمی
برای بهتر صحبت کردن
"مونیکا بلوچی
" به زبان فارسی، به استخدام گروه
سازنده ی این فیلم درآمده است. وثوقی و بلوچی در
این و به صورت بداهه سازی ساخته
می شود. تورج اصلانی پس از " کسی از گربه های
ایرانی خبر نداره"
در دومین همکاری با قبادی, فیلمبرداری
این کار را بر عهده دارد.
(( سینما کافه ))

(( Cinema Cafe ))



+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در دوشنبه 19 اردیبهشت1390 و ساعت
12:57 بعد از ظهر |
بازی دختر بوشهری در فیلمی مبتذل و ضد ایرانی

(( سینما کافه ))
فیلم مبتذل و ضد ایرانی "ش..." با بازی یک دختر بوشهری به زودی در سینماهای آمریکا به روی پرده می رود. این فیلم نگاهی دارد به خانواده ای نوگرا در تهران.
فیلم زندگی دختر
شانزده سالۀ این خانواده، عاطفه و دوست او شیرین را نشان میدهد که پدر و
مادرش به دلیل مخالفت با حکومت ایران اعدام شدهاند.در این فیلم که به زبان
فارسی ساخته شده به ترویج همجنسگرایی، زیرسئوال بردن احکام شرع اسلام و
تعصب و حیای جامعه ایرانی پرداخته شده است.
این فیلم به دلیل تمایلات همجنسگرایی موجود در آن، ابراز شخصیت، و پرداختن
موانع به اصطلاح فرهنگی در ایران، توجهات زیادی را در جشنواره ساندنس 2011
آمریکا به خود جلب کرد.
کارگردان فیلم، که یک زن ایرانیالاصل متولد آمریکاست، این فیلم را در
لبنان ساخته است. وی به رویترز اظهار داشته است: «امیدوارم با این کار
زمینه جدیدی در سینمای ایران به وجود آورده باشم.
این فیلم به مسائل زیادی میپردازد که سینمای ایران قبلا به آنها توجهی
نداشته است از جمله تمایلات جنسی، مذهب، تعصب، عقدههای روحی. بعید است که
در ایران به این فیلم نگاه مثبتی داشته باشند چون عنصر مقاومت را در جوانان
ایرانی و تلاش و آرزوی آنها برای عبور از موانع و محدودیتها را به نمایش
میگذارد.» 
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در جمعه 9 اردیبهشت1390 و ساعت
11:28 قبل از ظهر |
فیلم سینمایی رفقای خوب به کارگردانی نادر سامانیان
سر انجام پس از 4 سال مجوز پخش در سینمای خانگی گرفت. تماشای این فیلم کمدی را از دست ندهید.
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در پنجشنبه 1 اردیبهشت1390 و ساعت
11:14 قبل از ظهر |
از عباس کیا رستمی متنفرم نام یک فیلم است، من تو این وبلاگ تا حالا خیلی از عباس کیا رستمی مطلب گذاشتم و از فیلماش نوشتم ولی امروز ی مطلب ازش دیدم که دلم خیلی ازش گرفته، آخه فیلمش امروز تو امارات به نمایش در اومد، امارات یک کشور عربی!! و نام این جشنواره "خلیج" بود. آقای کیا رستمی شما به همین خاطر هم که بود باید این جشنواره و نمایش فیلمتون رو تحریم می کردید ولی این بی تفاوتی باعث شد برای همیشه از دل من...
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در چهارشنبه 24 فروردین1390 و ساعت
12:1 بعد از ظهر |
Working with the right people
Juliette Binoche finally gets her dream director
NEW YORK —
When the French actress Juliette Binoche won her only Oscar, in 1997,
for “The English Patient,’’ she recalls journalists asking if she was
planning to move to the United States to carve out a bigger career in
Hollywood. Her response: “No, I just want to go to Iran and work with
Abbas Kiarostami.’’ That answer no doubt met with surprise, even from
celebrity chroniclers familiar with the visionary Iranian
writer-director, whose poetic, humanist works (“Taste of Cherry,’’
“Close-Up,’’ “Life and Nothing More . . .’’) eschew the conventions of
Hollywood filmmaking.
“I was a great admirer of his way of thinking
and seeing. What I love about his films is the way that they accompany
you forever in your life. Whether it’s one sentence or one frame or
moment or feeling, it stays in you,’’ said Binoche during an interview
at last fall’s New York Film Festival, where her recent collaboration
with Kiarostami, “Certified Copy,’’ screened to rapturous applause. The
film opens in the Boston area on Friday. “I need new experiences and
inspirations as an actress. And I want to provoke those experiences. So I
think you’ve got to come forward with your desires and say to people,
‘I want to work with you.’ ’’
Not
long after her Oscar win, Binoche met Kiarostami at Cannes through the
screenwriter Jean-Claude Carrière. Later, they began talking about a
collaboration. Kiarostami invited Binoche to visit him in Iran and,
despite initial reluctance, she eventually took him up on the offer. “I
discovered a country that was totally different from what I had read
about,’’ said Binoche, 47, dressed on this day in a chic gray pantsuit
with wide lapels, her hair swooped back from her face. “I really fell in
love with those people. They are so full of life. It’s an inspiring
place.’’
While Binoche was
there, Kiarostami told her a story about an incident in his life when he
met a woman and they began pretending to be husband and wife. Binoche
was com pletely absorbed. “By the end, he said, ‘Do you believe me —
that it really happened to me?’ And I said, ‘Yes.’ And he said, ‘It’s
not true.’ Then I started laughing. I didn’t know what to believe, but I
couldn’t stop thinking about it,’’ she recalled.
A
year and a half later, she received the script for “Certified Copy,’’
based on the scenario he had told her. In the film, Binoche plays a
character only referred to as “She’’ (“Elle’’ in French), an antiques
dealer living in Tuscany. She attends a lecture by a British author,
James Miller (opera baritone William Shimell), whose new book considers
the nature of artistic authenticity and the relationship between a
forgery and an original artwork. Later they meet up at her shop and
embark on a drive through the countryside to a small village in the
Tuscan hills.
www.boston.com
+ نوشته شده توسط (( سینما کافه )) در دوشنبه 8 فروردین1390 و ساعت
4:2 بعد از ظهر |
|
|